>اقا من خسته شدم . میری وب گردی
به هوای پیدا کردن یه ادم تازه ، یه فکر تازه ، یکی رو پیدا میکنی و از خلاقیتش
خوشت میاد ، بعد میبینی ، لنگش زیاده . و نمیفهمی طرفت کپی برداری کرده یا ازش کپی
برداری کردن . بی خیالش میشی . نه براش کامنت میذاری . نه بهش سر میزنی …
و به این نتیجه
میرسی ، فکر خودی بهتر از غریبه ست . بیشتر به دلت میشینه . بیشتر با سلیقت جور در
میاد .. و خودتو تا حدی که مخرب نباشه به خاطر غریبه پسندی ت شماطت میکنی …
>میای مهندس
بازی اضافه در بیاری ، میری سر وقت گوشیت ، میزنی سینکرونایز گوشیتو به هم میزنی ،
هر کاریم میکنی درست
نمیشه ... ولش میکنی . و یه کار به کارای هفته ی دیگه ت اضافه میشه...
( اینکه بشینی
دفتر چه ی راهنمای گوشیتو بخونی ببینی چشه)
>میای اکتیو
بازی در بیاری برای خودت ، میشینی یه لیست بلند بالا از هدف ها و برنامه ها ت سر هم
میکنی ... بعدشم فرمول پشتکار وچاشنیش میکنی ... میبینی یواش یواش داری خسته میشی
میفهمی که دوباره داری با یه دست چند ته هندونه رو بلند میکنی ... میشینی چند تا
از اون هندونه ها رو میذاری و یه خورده برنامه رو سبک میکنی ... که همون کارو هم
با موفقیت تمومش کنی ...
>یه فیلم
میذاری تو دستگاه .. میشینی با دقت فیلم و نگاه میکنی...منتها میبینی اخر کار خواب نشسته داره فیلم و با دقت
نگاه میکنه ... بعدشم دست مامان میاد ، بساط فیلم و خواب و تو رو با هم جمع میکنه...
>حس فداکاریت
گل میکنه میری اتاق داداشتو که انگار نتیجه ی هشت سال دفاع مقدسه رو مرمت کنی و
بعد میفهمی اونارو نباید میذاشتی بغل اینها ... ! و اینا با اونا قاطی شده ...!
>ولی در
مجموع از هفته ت احساس رضایت میکنی . چون اناتومی دستگاه تنفس و قلب و عروق رو تونستی
بزنی تو رگ ... .
درسته خیلی سر
فصل دیگه مونده ، که بخونی ولی خودتو دلداری میدی که برای شروع خوب بوده و هر هفته بهتر از هفته ی قبل میشی ...
>حالا از همه
ی این حرفا گذشته . کار اخر مغناطیس رو گوش دادین ...
عالیه ... من که
هر چی گوش میدم سیر نمیشم ...
ازش احساس جنتل
وومنی بهت دست میده ...
این رپای فارسی ام ادم شدنا...
>و دیگه اینکه، قالب قبلی داشت نافرمانی میکرد. بچه پررو ... ,
گشتم و گشتم و بهترین قالبی که به
تفکرات قبلی بخوره رو شکار کردم .
فقط تنها مشکلش اینه که رنگ قرمز
نداره . رنگ مورد علاقه ی من.
راستی اون ساعته 5 دقیقه از ساعت
خودم عقب تره!( بچه پررو)
کاری نکن تورو هم عوضت کنما ...
ناگفته نماند که حرف یکی از دوستان
راجع به قالب چموش بود که دیگه خون منو به جوش اورد و منو امروز به کند و کاو
انداخت برای اصلاح سرو کله ی بلاگ.
سرو کله رو خوب زیارت کنید و
نظراتتون رو در صندوق پستی به همین نشانی بندازید . رسیدگی میشود.
بله جوجه ی کوچکی که تازه شروع به
کار وبلاگ نویسی کرده کرک هم در اورد و حالا تو بایگانیش سه تا پوشه داره و دو تا
پوسته عوض کرده .
و دیگه اینکه فکر نمیکردم فایر فاکس اینقدر ماه باشه . ماه من...!
خدا رحمت کند اپرا و اکسپلورر را
...